تبليغاتX
روزنگار
 
 
ظاهرا مشکل عکس ها نمیخواد تموم شه .آدرس وب شاتم رو می دم .اگه دوست داشتید از آونجا عکسهای مربوط به تجمع رو ببینید.
  نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 8:21  توسط س  | 

 

ظاهرا مشکل عکس ها نمیخواد تموم شه .آدرس وب شاتم رو می دم .اگه دوست داشتید از آونجا عکسهای مربوط به تجمع رو ببینید.
  نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 7:55  توسط س  | 

ثقل زمين كجاست

من در كجاي جهان ايستاده ام

با باري از فريادهاي خفته و خونين

اي سرزمين من

من در كجاي جهان ايستاده ام

خسرو گلسرخي

 

حذف فيزيكي و قتل پيشينه اي دراز در اين سرزمين كهن دارد،‌فارغ از نظام و سيستم! بلايي است همه گير.

از ديرباز تا همين زمان با قتل نويسندگان و فعالان و متفكران سياسي همچون ميرزا آقا خان كرماني ها ،‌ميرزاده عشقي ها ،‌دكتر فاطمي ها ،‌كريم پور شيرازي ها ،‌جزني ها در رژيم پادشاهي و كساني همچون معصومه مصدق ها ،‌فروهر ها ،‌محمد مختاري و محمد جعفر پوينده در سال 1377 و همچنين حوادثي چون توطئه براي سقوط اتوبوس حامل نويسندگان به دره در راه ارمنستان به دست نيروهاي امنيتي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي آشنا هستيم.

اما امروز بايد از بيژن جزني ياد كرد . مردي كه به چه گواراي ايران معروف است.

وي در سال 1316 در تهران به دنيا آمد.پدرش( حسين جزني) افسر ژاندرمري بود و مادرش( عالمتاج كلانتري نظري )خانه دار.وي ابتدا به عضويت سازمان جوانان حزب توده در آمد . در اين حزب رشد كرد و مسئوليتهاي مهمي نيز داشت.

در سال 1335 پدر بيژن به فرقه دمكرات آذربايجان پيوست و آذر ماه همان سال با فروپاشي آذربايجان خودمختار به شوروي مهاجرت كرد و سال 1345 به ايران بازگشت .در پي غير قانوني شدن حزب توده در ايران يعني 15 بهمن 1327 بيژن در سازمان ملي جوانان به فعاليت خود ادامه داد .وي در سالهاي 1330 و 1331 مسئول يك كميته واحد و  در سال 1332 مسئوليت كميته بخش سازمان دانش آموزان تهران شد. فعاليتهاي علني بيژن جزني تا كودتاي 28 مرداد 1332 ادامه يافت و پس از آن مخفي شد ولي در آذر 1332 بازداشت شد ولي پس از 3 ماه آزاد شد و بار ديگر در ارديبهشت 1336 در جريان يك جلسه حزبي بازداشت شد ولي پس از آن آزاد شد . در اوايل پاييز همان سال جزني در پيوند با پرونده آذر 1332 از سوي دادستان نظامي تهران احضار و در دادگاه به 6 ماه حبس قطعي محكوم شد. پس از پايان دوران محكوميتش به فعاليتهاي حزبي اش ادامه داد و مشغول كار و تحصيل نقاشي شد.پس از آن وي توانست در سال 1337 به صورت متفرقه در آزمون ششم ادبي شركت كرده و ديپلم خود را بگيرد و سال بعد در رشته فلسفه دانشگاه تهران ثبت نام كرد.وي در 21 مهر 1339 با يار دوران نوجواني و از اعضاي سازمان جوانان حزب توده خانم مهين قريشي ازدواج كرد كه حاصل آن دو پسر به نامهاي بابك و مازيار بود.جزني در سالهاي 1334-1337 فعاليت سياسي نداشت و بيشتر به مطالعه مي پرداخت. در سال 1337 بيژن به همراه دوستانش محفلي براي فعاليت سياسي تشكيل داد . وي تحت تاثير مبارزات چريكي در آمريكاي لاتين به تدريج از موضع حزب توده دور شد و به سازمانهاي دانشجويان و جوانان جبهه ملي پيوست.

در سالهاي 1339 تا 1344 فعاليتهاي سياسي جزني عمدتا در پيوند با جنبش دانشجويي بوده و در اين دوره نيز چند بار دستگير و زنداني شد.وي نشريه" پيام دانشجو" را انتشار داد . در سال 1342گروه وي دچار تغيير ساختار شد و به صورت يك گروه داراي مركزيت ،‌تجديد سازمان يافت."پيام دانشجو" از پاييز 1342 به عنوان ارگان سازمان دانشجويي جبهه ملي منتشر شد. فعاليت آنان در غالب نشريه دانشجويي ساواك را بر آن داشت تا در روز اول خرداد 1344 افراد گروه را دستگير و بازداشت و زنداني كند  . در اين ميان جزني به  9 ماه حبس محكوم شد. گروه جزني در سال 1345 به اسلحه مجهز شد.قرار بود اولين عمليات گروه در 22 دي ماه 1346 طرح سرقت از بانك تعاوني باشد ولي به علت دستگيري اعضا گروه  به مرحله اجرا در نيامد. پس از آن دستگيريها گروه به دو قسمت جدا شد:1-گروهي در 19 بهمن 1349 واقعه سياهكل را خلق كردند.2-در سال 1350 سازمان چريكهاي فدايي خلق ايجاد شد.

گروه جزني در بهمن سال 1347 در دادگاه نظامي محاكمه شدند. بيژن جزني به حبس ابد محكوم شد و در دادگاه تجديد نظر به 15 سال حبس كاهش يافت .وي تا بهار 1348 در زندان قصر بود.

جزني تا فروردين 1354 كه به همراه 8 زنداني ديگر تيرباران شد،‌فعاليتهاي نظري و عملي خود را ادامه داد.همه آثار جزني در زندان و طي سالهاي 1349 تا 1353 نوشته شده است.اين آثار بيانگر تلاش بخشي از چپ ايران در دو دهه 1340و 1350 است كه مي خواست ضمن حفظ استقلال خود از چين و شوروي بر بنيان منافع و مصالح جامعه ايران فعاليت كند.

 

آثار بيژن جزني:

 

1-تاريخ سي ساله ايران

2-چگونه مبارزه مسلحانه توده اي شد؟

3-نبرد با ديكتاتوري

4-چه كساني به ماركسيسم-لنينيسم خيانت مي كنند؟

5-مرده اي بر صفحه شطرنج

6-ماركسيسم اسلامي و اسلام ماركسيستي

7-طرح جامعه شناسي و مباني استراتژي جنبش انقلابي ايران

 

بيژن جزني در اسناد ساواك

 

نام:بيژن

شهرت :جزني

سن :حدود 35 سال

نوع حادثه :درگيري با مامورين در موقع فرار از زندان

اعلام كننده: دادستاني ارتش و كميته مبارزه با خرابكاري

وي در زندان محرك و اخلالگر و ماجراجو بوده و همواره در جهت خلاف مقررات عمل مي كرده .همسر وي نيز در هنگام ملاقات با شوهرش در زندان موجب مزاحمت و ناراحتي مامورين مي شده است.

مدارك بدست آمده از بازرسي  منزل وي:

1-كتاب جهاني ميان ترس و اميد

2-ميهن من كنگو(پاتريس لومومبا)

3-دنيايي ممكن

4-دوران كودكي

5-بيگانه

6-كتاب سياه گرسنگي

7-كوبا

8-ژان كريستف

9-خرده بورژواها

10-چمران

11-دفترچه خطي يك جلد 80 برگي

12-سه برگ اوراق (كنفرانس دكتر صديق اعلم)

13-يك قطعه عكس از يوري گاگارين

14-آخرين نفس

15-سي و چهار برگ كنفرانس مشروط مربوط به درس آقاي دكتر صديق (نويسنده بيژن جزني)

16-يك برگ اعلاميه باشگاه مهرگان در سال 1340 خورشيدي

17-سه برگ ملازمه علم و دموكراسي (نويسنده :خانم ميرزايي)

 

راه اين شيرآهنكوه مردان پر رهرو باد

 

منبع:نشريه نگاه نو

  نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 22:58  توسط س  | 
گزارش اختصاصی خبرنامه دانشجویان ایران از خبری که با عنوان تحریف شده "دیدار دفتر تحکیم با مقام رهبری " در رسانه های دولتی منتشر شد

16:46 27/1/1384
خلاصه گزارش خبرنگار دی تی نیوز از مراسمی که با عنوان "دیدار دفتر تحکیم با مقام رهبری " در رسانه های حکومتی پخش شد( به دلیل پاره ای ملاحضات خبرنامه دانشجویان ایران از انتشار متن کامل گزارش معذور و به ارائه نکاتی مختصر از این مراسم بسنده می کند ):
- ازآنجائیکه انجمن های عضو طیف شیراز از پنج الی شش مورد تجاوز نمیکند(بنابر آمار وزارت علوم تنها 3 در صد از انجمن های دانشگاهها این طیف را به رسمیت می شناسند), شرکت کننده گان در مراسم(یکی از فراکسیونهای طیف شیراز) در بهترین حالت سی الی چهل عضو فعال بیش تر ندارد. حال سئوال این است که چطور در این مراسم حدود دو هزار نفر شرکت کرده بودند؟
- با سئوالاتی که از تعدادی از شرکت کنندگان پرسیدم مشخص شد, شرکت کنندگان اعضای بسیج دانشجوئی دانشگاههای گیلان, مازندران, مشهد و چند دانشگاه تهران بودند ! اعضای رسمی طیف شیراز (یکی از فراکسیونها) که در مراسم حضور داشتند به پنجاه نفر نمی رسیدند که تازه بخشی از این عده هم فارغ التحصیل شده بودند !

ادامه

  نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 9:12  توسط س  | 

اومديم دزد بگيريم!

 

 شنبه ساعت  13 سالن اجتماعات انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران

نشست روزنامه نگاران و خبرنگاران در دفاع از آزادي بيان و  مطبوعات و در حمايت از خانم علي نژاد امروز به دعوت انجمن دفاع از آزادي مطبوعات در محل انجمن صنفي روزنامه نگاران برگزار شد. بعد از اجراي سرور ملي آقاي سحر خيز دبير و سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات اشاره اي به حوادث هفته  اخير كرد و بعد از اعلام اين مطلب كه خبرنگار ملت را به  خانه ملت راه ندادند به توقيف نشريه كارنامه  اشاره كرد و پس از آن اشاره اي به احتمال وجود انتخابات نا آزاد و فرمايشي كرد. پس از ايشان خانم داوودي دبير انجمن روزنامه نگاران جوان خبر از امضاء بيانيه 350 خبرنگار در اعتراض به اخراج خانم علي نژاد دادند و اعلام كرد كه تعداد امضاها كماكان در حال افزايش است.

در حاليكه نماينده خبرگزاري كار ايران، ايلنا سخنان خود را با قرائت اصل بيست و چهارم قانون اساسي آغاز مي كرد، آقاي دكتر محمد رضا خاتمي به عنوان نماينده دكتر معين  وارد سالن شد. پس از ايشان آقاي شمس الواعظين به پرونده وبلاگ نويسها اشاره كرد و  از پيگيري كامل تا حصول نتيجه خبر داد . مطلب مورد اشاره ديگر آقاي شمس قتل زهرا كاظمي بود  كه با  متهم رديف اول  خواندن  قاضي مرتضوي و تاييد متهم بودن ايشان از سوي هيات نظارت رياست جمهوري، در اين مورد نيز تا محاكمه ايشان در يك دادگاه صالحه و با حضور هيات منصفه خبر از پيگيري منسجم داد و ابراز تعجب خود را از سر كار ماندن ايشان با سئوالي بدين مضمون نشان داد كه اگر ايشان متهم است يس چرا سر كار مانده ؟!

 

البته ايشان احتمال بخشايش ايشان را نيز از قلم نيانداخت ولي برپايي يك دادگاه صالحه با هيات منصفه را از ضروري تر عنوان كرد.

سومين مطلب مورد اشاره ايشان احضار روزنامه نگاران شهرستاني از طرف وزارت اطلاعات بود كه به احضار و بازداشت آقاي آرش سيگارچي نيز اشاره كردند.

سخن آخر وي حكم رفع توقيف روزنامه نشاط بود كه همچنان سر به مهر باقي مانده بود .در ضمن توصيه ايشان به آقاي عليزاده رئيس دادگستري تهران هم در نوع خود جالب است. آقاي شمس از ايشان خواستند به مطالعه حقوق بپردازند.

آقاي مزروعي هم ساعت 13:50 پا به نشست دفاع از آزادي مطبوعات گذاشت.

اولين كانديداي رياست جمهوري كه پشت تريبون قرار گرفت  آقاي اعلمي بود كه خود نماينده مجلس هفتم نيز مي باشد. وي كه قلم زدن در روزنامه سلام را در سوابق كاري خود دارد از موضع گيري خويش در مجلس ششم در مورد تغيير قانون مطبوعات سخن گفت و همچنين در پاسخ به سئوال در مورد عكس العملش نسبت به اخراج خانم علي نژاد گفت: من صراحتا از ايشان دلجويي كرده و پس از آن نيز با آقاي حداد عادل در اين مورد صحبت كردم كه ايشان با قول نيم بندي كه به اينجانب دادند تصميم گيري را به بعد از صحبت با كارپرداز مجلس موكول كرد.

دومين كانديداي رياست جمهوري آقاي دكتر ابراهيم يزدي، دبير كل نهضت آزادي ايران بود. وي سخنانش را با عدم احتمال انتخاب آزاد در جامعه بسته آغاز كرد و نمونه برجسته سخن خود را اخراج خانم علي نژاد خواند. وي اخراج خبرنگار را در درجه دوم اهميت قرار داد زيرا به عقيده وي بهانه اخراج مهمتر است. ايشان همچنين به خودسانسوري مطبوعات اشاره كرد كه و عنوان كرد كه  با اين شرايط نبايد از مردم انتظار داشت كه قضاوت درستي از حاكمان داشته باشند. و در نتيجه آنان نخواهند توانست انتخاب درستي داشته باشند.

دكتر يزدي خواسته هايش را پيش از اعلام كانديداتوري خود چنين عنوان كرد:

1-آزادي مطبوعات و روزنامه نگاران سياسي .

2-عدم نظارت استصوابي شوراي نگهبان. زيرا به اعتقاد وي خود شوراي نگهبان مرتكب تخلفات قانوني شده و صلاحيت نظارت ندارد.

3-پايان دادن به فعاليت فراقانوني نهادهاي مختلف از جمله نهادهاي رهبري.

دبير كل نهضت آزادي ايران با وارث خواندن ايران از سيستم هاي استبدادي و استعماري با كسب مجوز براي چاپ و نشر مطبوعات و كتاب مخالف است و از رسيدن زمان پايان دادن به اين بدعت ها خبر مي دهد. و مثال ايشان در اين مورد اين بود كه اگر وزيري خلافي انجام دهد، ‌وزارتخانه تعطيل نمي شود بلكه وزير خطاكار مواخذه مي شود. پس چرا در مورد روزنامه نگاران به تعطيلي روزنامه مي انجامد؟ وي همچنين از كساني كه به نام حكومت ديني  حكومت مي كنند، ‌خواست كه جمهوري و حكومت و قلم آنان نيز در خور سوگند الهي باشد. وي درزمينه سئوال مهم ديگري در مورد رهبري اظهار داشت: رهبر با بقيه مردم يكسان است و حق ويژه و برتري ندارد .همچنين ايشان اعلام مخالفتشان را با حكم حكومتي   صراحتا ابراز داشته خواستار پاسخگويي ايشان در سال پاسخگويي شدند.

دبير كل نهضت آزادي ايران همچنين در پاسخ به سئوالي ديگر در مورد چگونگي پيش برد ايران با جمهوري اسلامي گفت: تغيير در ساختارحقيقي است نه حقوقي همچنين بدون ارتباط ديالكتيكي با مردم نمي توان هيچ راهي به پيش برد.

وي با بيان اين مطلب كه درزمان دكتر مصدق و مهندس بازرگان روزنامه اي توقيف نشده و روزنامه نگاري زنداني نشده اعلام كرد كه راه وي راه آنان است.

 

آقاي محمد رضا خاتمي به عنوان نماينده دكتر معين آخرين سخنران بود.

  وي صراحتا اعلام كرد اگر رئيس جمهور از ما باشد ما گاهي شكست مي خوريم ، شايد هيچوقت نتوانيم روزنامه نگاري را آزاد كنيم و همينطور مردم را به خيابانها نمي كشانيم ولي در جهت اهداف و آرمانهايمان تلاش مي كنيم و صادق هستيم و از حقوقي كه قانون اساسي به رئيس جمهور مي دهد استفاده م يكنيم. دولت حامي نقد قانون اساسي خواهد بود.

وي همچنين از عملكرد مجلس ششم به عنوان كارنامه و باورها و عملكردشان ياد كرد و خبر از نوشته شدن پيش نويس اصلاح قانون مطبوعات توسط روزنامه نگاران را داد.وي اضافه كرد شايد ما نتوانيم امنيت رواني و جاني روزنامه نگاران و خبرنگاران را تعيين كنيم ولي امنيت شغلي آنها را حفظ خواهيم كرد.

وي در پاسخ به سئوال مشترك اختيارات رهبري با احتياط، اعلام پذيرش كار در  چنين چارچوبي را عنوان كرد. اما وي نيز حكم حكومتي را قبول نداشته و جايگاهي براي آن د ر قانون اساسي نمي يابد و آنرا محدود به صلاح انديشي مجلس و دولت مي داند نه يك شخص.

  در پايان نيز خانم علي نژاد از ظلمي كه درحقش رفته بود سخن گفت .

 

در حاشيه

 

 

مصاحبه نكردن آقاي مزروعي با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان و سماجت بيش از اندازه خبرنگار.

  

آقاي مهرعليزاده هم تشريف داشتن ولي بي فروغ.

 

حضور نيروهاي انتظامي در محدوده انجمن و سئوال خانم علي نژاد از آنها.

 

داشتم در لنز دوربين رو مي بستم كه متوجه حضور آنها شدم و مسيح كه در حال سوار شدن به ماشينش بود پرسيد: حق دارم به عنوان خبرنگار علت حضورشون در اينجا را بپرسم ؟ من هم گفتم حتما و او رفت و وقتي برگشت گفت كه اومدن دزد بگيرن. ولي مسيح به آنها گفته بود كه "من دزد نيستم."

 

 

عکس ها رو بعدا اضافه می کنم

  نوشته شده در  یکشنبه 28 فروردین1384ساعت 0:2  توسط س  | 
آخرين سخنان راديويی سالوادرو آلنده
 
تاريخ

نه با سركوب متوقف

خواهد شد، نه با جنايت
 

ادامه در وبلاگ دلواپس فرداها

با تشکر از ایشان
  نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1384ساعت 11:18  توسط س  | 

 

با چشم ها زحيرت اين صبح نا بجاي

 

خشكيده بر دريچه خورشيد چار طاق

 

با تارك سپيده اين روز پا به زاي،

 

دستان بسته ام را

 

آزاد كردم از

 

زنجيرهاي خواب.

 

فرياد بر كشيدم:

 

"-اينك چراغ معجزه مردم!

 

تشخيص نيم شب را از فجر

 

در چشم هاي كوردلي تان

 

سوئي به جاي اگر

 

مانده است آنقدر،

تا از

كيسه تان نرفته

 

تماشا كنيد خوب

در آسمان شب

پرواز آفتاب را!"

 

با گوشهاي ناشنوايتان اين طرفه بشنوييد:

 در نيم پرده شب آوازآفتاب را

 

"ديدييم!

(گفتند خلق نيمي)

 

 پرواز روشنش را .آري !"

 

نيمي

به شادي از دل فرياد بر كشيدند:

 

با گوش جان شنيديم آواز روشنش را!

باري

 

من با دهان حيرت گفتم:

 

"اي ياوه

ياوه

ياوه،

 

 خلايق!

 

 مستيد و منگ ؟

 

يا به تظاهر تزوير مي كنيد؟

 

از شب هنوز مانده دو دانگي

 

ور تائبيد و پاك و مسلمان،‌ نماز را از چاوشان نيامده بانگي"

 

هر گاو گند چاله دهاني آتشفشان روشن خشمي شد:

 

اين گول بين كه روشني آفتاب را از ما دليل مي طلبد"

 

توفان خنده ها...

 

"خورشيد را گذاشته ، مي خواهد

 

با اتكا به ساعت شماطه دار خويش

 

بيچاره خلق را متقاعد كند

 

                              كه شب

 

از نيمه نيز بر نگذشته است."

 

توفان خنده ها...

 

من درد در رگانم

 

حسرت در استخوانم

 

چيزي نظير آتش در جانم پيچيد.

 

سرتاسر وجود مرا

 

گويي چيزي به هم فشرد

 

تا قطره اي به تفتگي خورشيد جوشيد از دو چشمم.

 

از تلخي تمامي درياها

 

در اشك ناتواني خود ساغري زدم

 

آنان به آفتاب شيفته بودند

 

زيرا كه آفتاب تنهاترين حقيقتشان بود

 

احساس واقعيت شان بود.

 

با نور و گرميش مفهوم بي رياي رفاقت بود

 

با تابناكيش مفهوم بي فريب صداقت بود

 

(اي كاش مي توانستند از آفتاب ياد بگيرند كه بي دريغ باشند در دردها و شادي هاشان

 

حتي با نان خشكشان

 

و كاردهايشان را جز از براي قسمت كردن بيرون نياورند.)

افسوس!

 

آفتاب مفهوم بي دريغ عدالت بود و آنان به عدل شيفته بودند

 

و اكنون با آفتاب گونه ئي آنان را اينگونه دل فريفته بودند!

اي كاش مي توانستم خون رگان خود را من

 

قطره

قطره

قطره

بگريم تا باورم كنند.

 

اي كاش مي توانستم

 

_يك لحظه مي توانستم اي كاش_

 

بر شانه هاي خود بنشانم

 

اين خلق بي شمار را

 

گرد حباب خاك بگردانم

تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست

 

و باورم كنند

 

اي كاش مي توانستم!

 

 استاد احمد شاملو

  نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1384ساعت 9:48  توسط س  | 
25روز اسارت

 نميدانم چه شد ، فقط همين را فهميدم که تا خواستم خانواده زنداني سياسي شوم ، خودم شدم زنداني سياسي .هنوز در بهت دستگيري همسرم بودم که مامورين وزارت اطلاعات با برگه در دست که حکم بازداشت من بود در صبحگاه روز دوشنبه 12/12/83 ساعت 10 به سراغم آمدند و کيس کامپيوتر و وسايل شرکت را بردند . پس از آن به منزل رفتيم و روزنامه ها و دست نوشته ها و کتابها و وسايل مربوط به همسرم را به همراه خودم بردند . در ابتدا مرا به جايي بردند که گويا اداره اطلاعات انار (از توابع رفسنجان ) بردند . از گرد و خاکي که روي وسايل نشسته بود معلوم بود که مدتهاست که کسي قدم در آنجا نگذاشته است . هنوز از دليل بازداشتم بي اطلاع بودم و هر چه سوال کردم کسي را پاسخگو نمي يافتم . بعد از 2ساعت و نيم بازجويي دريافتم که موضوع دستگيري ام در رابطه با وبلاگم و فعاليتهايم است . از قطر پرونده ام متوجه شدم که مدتهاست زير ذره بين آنها هستم و پس از دستگيري همسرم فرصت را مناسب دانستند تا مرا نيز به بند کشند تا به قول خودشان پشتيبان نداشته باشم ....

ادامه

مطلب بالا داستانی واقعی  است .همین نزدیکی های خودمونه اتفاق افتاده .حتما بخونید و با یه نمونه دیگه از جرم های سیاسی آشنا بشید!

با تشکر از 

امیر

  نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 20:10  توسط س  | 
تاريخ تجمع خبرنگاران و روزنامه نگاران در حمايت از خانم علي نژاد، خبرنگار اخراجي از مجلس به روز ۲۷ فروردين ماه جاري ساعت ۱۳ در محل انجمن صنفي روزنامه نگاران  موكول شد.

طي تماسي كه بنده با انجمن صنفي روزنامه نگاران داشتم، علت اين تغيير، اشتباه خبرگذاري  عنوان شد.

 

  نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 16:21  توسط س  | 

از مرگ...

 

هرگز از مرگ نهراسيده ام....

 

اگرچه دستانش از ابتذال، شكننده تر بود

 

هراس من – باري-  همه  از مردن در سرزميني است

 

كه مزد گوركن

                   از آزادي آدمي

                                     افزون تر باشد.

جستن

 

 يافتن

 

 و آنگاه

 

 به اختيار برگزيدن

 

و از خويشتن خويش

 

با رويي پي افكندن...

 

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد

 

حاشا حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم.

 

استاد احمد شاملو

  نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 21:24  توسط س  | 
اینهم آدرس وبلاگ مسیح علی نژاد که بعد از اینکه به مجلس راهش ندادند  شروع به نوشتن  وبلاگ کرده. دمت گرم و سرت خوش باد

http://masih.30morgh.org/

  نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1384ساعت 8:45  توسط س  | 

عيسي  سحرخيز

 

 

 

 

 

 

 

عضو انجمن دفاع از آزادي مطبوعات(عیسی سحر خیز) اعلام كرد: روزنامه‌‏نگاران و فعالان سياسي          د وشنبه آينده در حمايت از "مسيح علي‌‏نژاد" خبرنگار اخراج‌‏شده ايلنا از مجلس شوراي اسلامي  در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران تجمع مي‌‏كنند.

از همه دوستان و هم کلاسی های خوبم خواهش می کنم در این تجمع  كه دوشنبه آينده، 27 فروردين ماه از ساعت 13 تا 16 به دعوت انجمن دفاع از آزادي مطبوعات، در محل انجمن صنفي روزنامه‌‏نگاران برگزار می شود شرکت کنند.

اینهم آدرس انجمن:بلواز کشاورز .خیابان شهید کبکانیان .کوجه هفتم .پلاک ۷۸

اینجا هم می تونید جزئیات این دعوت رو بخونید:

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=185345&code1=1

 

  نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1384ساعت 8:40  توسط س  | 

 

 

 

مسيح علي نژاد خبرنگار فعال همبستگي را مجلس عادل  از ورود به مجلس منع كرد. گناه وي تنها اطلاع از  پاداش ميليوني  بود كه كه به جيب نمايندگاني ريخته شده بود.و داستان به همين جا ختم نمي شود بلكه وي  را به دزدي ، رفتار ناشايست و  به دور از اخلاق خبرنگاري نيز  متهم مي كنند . جالب اينجاست كه خود ولي الله شجاع پوريان شخصا  خبر از در اختيار قرار دادن فيش حقوقي خود به خانم علي نژاد مي دهد .

به راستي چيست علت اين همه ترس و واهمه نمايندگان مردمي!!!!!!!!!....... كه تنها به انتخاب مردم ؟!!!!!!!گرد هم آمده اند تا حلال مشكلات آنها باشند؟

تنها علت اينهمه ترس و نگراني آنان را  چنين مي توان عنوان كرد كه تكذيب و انكار خبر ميزان عيدي  از طرف آنان  غير ممكن است .

ماشاء الله شمس الواعضين سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات هم  خواستار عذر خواهي رئيس مجلس از خانم علي نژاد شده و تصريح مي كند كه عمر چنين رفتارهاي ناشايستي در حيطه روزنامه نگاري بسيار كوتاه است به شرطي كه روزنامه نگاران همچون قبل پايدار و وفادار به  شرافت حرفه ايشان باشند.

خانم شيرين عبادي هم اعلام كرده  كه جهت دفاع از آزادي بيان وكالت خانم علي نژاد را مي پذيرد و به رئيس مجلس نيز  پيشنهاد مي كند كه براي رفع هر گونه سوء تفاهم ، ميزان دريافتي حقوق و مزاياي نقدي و غير نقدي نمايندگان در يك سال گذشته را به صراحت در قالب اطلاعيه اي بيان كنند .

بنده خود شاهد رفتار ناشايست ماموران به اصطلاح امنيتي درهاي مجلس بوده ام كه چه طور با غيظ و تكبر به يك دانشجوي خبرنگاري نگريسته اند . در حاليكه تنها درخواست هماهنگ شده اينجانب گذر از حراست و رسيدن به پارلماني بوده كه تصميم گيري مي كند ؟!!!!!!!!!!

چيزي كه من از حراست مجلس ديدم رو مي تونيد در آدرس اولين وبلاگ من بخونيد:

http://www.rooznegar.mihanblog.com

  نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 20:16  توسط س  | 
 
 

image

 
ما خواهان لغو حكم اعدام كبری رحمانپور هستيم!
كبري رحمانپور دختر ١٩ ساله‌اي بود كه بعلت فقرخانوادگي مجبور به ازدواج با مردي ٦٤ ساله ميگردد. وي كه درمنزل دائما" مورد آزار و اذيت بوده است در نزاعي ناخواسته و در دفاع از خود مادر همسرش را كه زني ٩٠ ساله بوده است به قتل ميرساند.

پيرو اقدامات سازمان عفو بين‌الملل ، ما نيز از شما هموطنان گرامي ميخواهيم به طرق ممكن مانع از اجراي اين حكم شويد

شما هم اگه مایل بودید به آدرس زیر رجوع کنید و با امضاء خود به حکم کبری رحمانپور اعتراض کنید.

http://www.womeniniran.org/archives/FSR/000082.php

 

  نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 9:47  توسط س  | 

بالاخره تعطيلات هم تمام شد . تعطيلاتي كه هميشه منجر به تعطيل شدن ايران مي انجامد. تازه حالا هم كه تمام شده به هر كلاس درس و دانشكده اي  كه سر مي زني انگار كه هنوز از تمام شدن تعطيلات ناراحتند و تازه با بي ميلي خميازه مي كشند و شروع كلاسها رو به بعد موكول مي كنند . بعدي كه گاهي يك هفته است گاهي هم به بعدتر تبديل مي شه.

در مورد مطلب گنجي لازمه كه توضيحي رو خدمت دوستان عرض كنم و اون اينه كه حمايت از انسان بيماري كه در بند و نيازمند حمايت من و شماست به معني رد يا تاييد انديشه هاي او نيست . ناگفته نمونه كه گنجي مردي است كه در تاريخ ايران باقي خواهد ماند . چه من و شما بخواهيم چه نخواهيم. و البته نبايد فراموش كنيم كه راهي كه او و ديگر همفكرانش در آن گام گذاشته اند سياست نام دارد و سياست عرصه رويارويي منافع و خواست طبقات و اقشار و گروههاي گوناگون است، عرصه اي كه به هيچ عنوان نمي توان آنرا معادل يك دستگاه دانست .در اين محافل وبلاگي به سختي بتوان به شخصيت انساني صحه گذاشت يا او را رد كرد و به عقيده من چيزي كه باقي خواهد ماند فكر و انديشه وي است( كه همان برنامه هاي معطوف به دموكراسي است) نه اسم گنجي و شايد نسل هاي بعد از ما مجال بررسي بيشتر بيابند ولي چيزي كه پايدار است تشخيص تاريخ است.

بهتر است به جاي رد يا تاييد شخصيتي به لايه هاي زيرين فكرش رجوع كنيم . علت انجام كارهايش (غلط يا درست) را بررسي كنيم. شايد به اين وسيله نسل هاي بعد از ما هم بتوانند به درستي  فكر كنند و تصميم بگيرند.

با اميد به سربلندي ايران

  نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1384ساعت 14:2  توسط س  | 
  نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1384ساعت 17:21  توسط س  | 

مسافر بانگ بر داشت

                           كسي نيست؟....

صدا در دره ها پيچيد

صدا در كوه ها پيچيد

صدا برگشت

صدا در خنده هاي باد  پرپر گشت

مسافر گفت :

                 خاموشي

مسافر گفت:

                خاموشي......

                          فراموشي......

و در ژرفاب هاي لايزال شب، شناور گشت

 

 

 

زنده ياد

سعيد سلطانپور

  نوشته شده در  سه شنبه 9 فروردین1384ساعت 23:4  توسط س  | 

به دنبال بی توجهی ها نسبت به اعتراض انجمن صنفی روزنامه نگاران در مورد وضعیت سلامتی اکبر گنجی در زندان بدینوسیله وبلاگ نویسان اعتراض خود را اعلام می دارند.

با قرار دادن لوگوی بالا در وبلاگ اعتراض خود رانشان دهید.

با تشکر از وبلاگ روح بلاگر که در این کار پیش قدم شد.

  نوشته شده در  دوشنبه 8 فروردین1384ساعت 1:17  توسط س  | 

سلام و سال نو خورشیدی مبارک

من دانشجو ی خبرنگاری هستم و امیدورام که بتونم واقعا جوینده دانش در رشته خودم باشم . واسه همین از دوستان و حاضرین در نت خواهش می کنم با من همفکری و همکاری کنند .

با تشکر

  نوشته شده در  سه شنبه 2 فروردین1384ساعت 13:53  توسط س  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

من عضو پن‌لاگ هستم