من در كجاي جهان ايستاده ام
با باري از فريادهاي خفته و خونين
اي سرزمين من
من در كجاي جهان ايستاده ام
خسرو گلسرخي
حذف فيزيكي و قتل پيشينه اي دراز در اين سرزمين كهن دارد،فارغ از نظام و سيستم! بلايي است همه گير.
از ديرباز تا همين زمان با قتل نويسندگان و فعالان و متفكران سياسي همچون ميرزا آقا خان كرماني ها ،ميرزاده عشقي ها ،دكتر فاطمي ها ،كريم پور شيرازي ها ،جزني ها در رژيم پادشاهي و كساني همچون معصومه مصدق ها ،فروهر ها ،محمد مختاري و محمد جعفر پوينده در سال 1377 و همچنين حوادثي چون توطئه براي سقوط اتوبوس حامل نويسندگان به دره در راه ارمنستان به دست نيروهاي امنيتي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي آشنا هستيم.
اما امروز بايد از بيژن جزني ياد كرد . مردي كه به چه گواراي ايران معروف است.
وي در سال 1316 در تهران به دنيا آمد.پدرش( حسين جزني) افسر ژاندرمري بود و مادرش( عالمتاج كلانتري نظري )خانه دار.وي ابتدا به عضويت سازمان جوانان حزب توده در آمد . در اين حزب رشد كرد و مسئوليتهاي مهمي نيز داشت.
در سال 1335 پدر بيژن به فرقه دمكرات آذربايجان پيوست و آذر ماه همان سال با فروپاشي آذربايجان خودمختار به شوروي مهاجرت كرد و سال 1345 به ايران بازگشت .در پي غير قانوني شدن حزب توده در ايران يعني 15 بهمن 1327 بيژن در سازمان ملي جوانان به فعاليت خود ادامه داد .وي در سالهاي 1330 و 1331 مسئول يك كميته واحد و در سال 1332 مسئوليت كميته بخش سازمان دانش آموزان تهران شد. فعاليتهاي علني بيژن جزني تا كودتاي 28 مرداد 1332 ادامه يافت و پس از آن مخفي شد ولي در آذر 1332 بازداشت شد ولي پس از 3 ماه آزاد شد و بار ديگر در ارديبهشت 1336 در جريان يك جلسه حزبي بازداشت شد ولي پس از آن آزاد شد . در اوايل پاييز همان سال جزني در پيوند با پرونده آذر 1332 از سوي دادستان نظامي تهران احضار و در دادگاه به 6 ماه حبس قطعي محكوم شد. پس از پايان دوران محكوميتش به فعاليتهاي حزبي اش ادامه داد و مشغول كار و تحصيل نقاشي شد.پس از آن وي توانست در سال 1337 به صورت متفرقه در آزمون ششم ادبي شركت كرده و ديپلم خود را بگيرد و سال بعد در رشته فلسفه دانشگاه تهران ثبت نام كرد.وي در 21 مهر 1339 با يار دوران نوجواني و از اعضاي سازمان جوانان حزب توده خانم مهين قريشي ازدواج كرد كه حاصل آن دو پسر به نامهاي بابك و مازيار بود.جزني در سالهاي 1334-1337 فعاليت سياسي نداشت و بيشتر به مطالعه مي پرداخت. در سال 1337 بيژن به همراه دوستانش محفلي براي فعاليت سياسي تشكيل داد . وي تحت تاثير مبارزات چريكي در آمريكاي لاتين به تدريج از موضع حزب توده دور شد و به سازمانهاي دانشجويان و جوانان جبهه ملي پيوست.
در سالهاي 1339 تا 1344 فعاليتهاي سياسي جزني عمدتا در پيوند با جنبش دانشجويي بوده و در اين دوره نيز چند بار دستگير و زنداني شد.وي نشريه" پيام دانشجو" را انتشار داد . در سال 1342گروه وي دچار تغيير ساختار شد و به صورت يك گروه داراي مركزيت ،تجديد سازمان يافت."پيام دانشجو" از پاييز 1342 به عنوان ارگان سازمان دانشجويي جبهه ملي منتشر شد. فعاليت آنان در غالب نشريه دانشجويي ساواك را بر آن داشت تا در روز اول خرداد 1344 افراد گروه را دستگير و بازداشت و زنداني كند . در اين ميان جزني به 9 ماه حبس محكوم شد. گروه جزني در سال 1345 به اسلحه مجهز شد.قرار بود اولين عمليات گروه در 22 دي ماه 1346 طرح سرقت از بانك تعاوني باشد ولي به علت دستگيري اعضا گروه به مرحله اجرا در نيامد. پس از آن دستگيريها گروه به دو قسمت جدا شد:1-گروهي در 19 بهمن 1349 واقعه سياهكل را خلق كردند.2-در سال 1350 سازمان چريكهاي فدايي خلق ايجاد شد.
گروه جزني در بهمن سال 1347 در دادگاه نظامي محاكمه شدند. بيژن جزني به حبس ابد محكوم شد و در دادگاه تجديد نظر به 15 سال حبس كاهش يافت .وي تا بهار 1348 در زندان قصر بود.
جزني تا فروردين 1354 كه به همراه 8 زنداني ديگر تيرباران شد،فعاليتهاي نظري و عملي خود را ادامه داد.همه آثار جزني در زندان و طي سالهاي 1349 تا 1353 نوشته شده است.اين آثار بيانگر تلاش بخشي از چپ ايران در دو دهه 1340و 1350 است كه مي خواست ضمن حفظ استقلال خود از چين و شوروي بر بنيان منافع و مصالح جامعه ايران فعاليت كند.
آثار بيژن جزني:
1-تاريخ سي ساله ايران
2-چگونه مبارزه مسلحانه توده اي شد؟
3-نبرد با ديكتاتوري
4-چه كساني به ماركسيسم-لنينيسم خيانت مي كنند؟
5-مرده اي بر صفحه شطرنج
6-ماركسيسم اسلامي و اسلام ماركسيستي
7-طرح جامعه شناسي و مباني استراتژي جنبش انقلابي ايران
بيژن جزني در اسناد ساواك
نام:بيژن
شهرت :جزني
سن :حدود 35 سال
نوع حادثه :درگيري با مامورين در موقع فرار از زندان
اعلام كننده: دادستاني ارتش و كميته مبارزه با خرابكاري
وي در زندان محرك و اخلالگر و ماجراجو بوده و همواره در جهت خلاف مقررات عمل مي كرده .همسر وي نيز در هنگام ملاقات با شوهرش در زندان موجب مزاحمت و ناراحتي مامورين مي شده است.
مدارك بدست آمده از بازرسي منزل وي:
1-كتاب جهاني ميان ترس و اميد
2-ميهن من كنگو(پاتريس لومومبا)
3-دنيايي ممكن
4-دوران كودكي
5-بيگانه
6-كتاب سياه گرسنگي
7-كوبا
8-ژان كريستف
9-خرده بورژواها
10-چمران
11-دفترچه خطي يك جلد 80 برگي
12-سه برگ اوراق (كنفرانس دكتر صديق اعلم)
13-يك قطعه عكس از يوري گاگارين
14-آخرين نفس
15-سي و چهار برگ كنفرانس مشروط مربوط به درس آقاي دكتر صديق (نويسنده بيژن جزني)
16-يك برگ اعلاميه باشگاه مهرگان در سال 1340 خورشيدي
17-سه برگ ملازمه علم و دموكراسي (نويسنده :خانم ميرزايي)
راه اين شيرآهنكوه مردان پر رهرو باد
منبع:نشريه نگاه نو
| 16:46 27/1/1384 | |
|
اومديم دزد بگيريم!
شنبه ساعت 13 سالن اجتماعات انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران
نشست روزنامه نگاران و خبرنگاران در دفاع از آزادي بيان و مطبوعات و در حمايت از خانم علي نژاد امروز به دعوت انجمن دفاع از آزادي مطبوعات در محل انجمن صنفي روزنامه نگاران برگزار شد. بعد از اجراي سرور ملي آقاي سحر خيز دبير و سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات اشاره اي به حوادث هفته اخير كرد و بعد از اعلام اين مطلب كه خبرنگار ملت را به خانه ملت راه ندادند به توقيف نشريه كارنامه اشاره كرد و پس از آن اشاره اي به احتمال وجود انتخابات نا آزاد و فرمايشي كرد. پس از ايشان خانم داوودي دبير انجمن روزنامه نگاران جوان خبر از امضاء بيانيه 350 خبرنگار در اعتراض به اخراج خانم علي نژاد دادند و اعلام كرد كه تعداد امضاها كماكان در حال افزايش است.
در حاليكه نماينده خبرگزاري كار ايران، ايلنا سخنان خود را با قرائت اصل بيست و چهارم قانون اساسي آغاز مي كرد، آقاي دكتر محمد رضا خاتمي به عنوان نماينده دكتر معين وارد سالن شد. پس از ايشان آقاي شمس الواعظين به پرونده وبلاگ نويسها اشاره كرد و از پيگيري كامل تا حصول نتيجه خبر داد . مطلب مورد اشاره ديگر آقاي شمس قتل زهرا كاظمي بود كه با متهم رديف اول خواندن قاضي مرتضوي و تاييد متهم بودن ايشان از سوي هيات نظارت رياست جمهوري، در اين مورد نيز تا محاكمه ايشان در يك دادگاه صالحه و با حضور هيات منصفه خبر از پيگيري منسجم داد و ابراز تعجب خود را از سر كار ماندن ايشان با سئوالي بدين مضمون نشان داد كه اگر ايشان متهم است يس چرا سر كار مانده ؟!
البته ايشان احتمال بخشايش ايشان را نيز از قلم نيانداخت ولي برپايي يك دادگاه صالحه با هيات منصفه را از ضروري تر عنوان كرد.
سومين مطلب مورد اشاره ايشان احضار روزنامه نگاران شهرستاني از طرف وزارت اطلاعات بود كه به احضار و بازداشت آقاي آرش سيگارچي نيز اشاره كردند.
سخن آخر وي حكم رفع توقيف روزنامه نشاط بود كه همچنان سر به مهر باقي مانده بود .در ضمن توصيه ايشان به آقاي عليزاده رئيس دادگستري تهران هم در نوع خود جالب است. آقاي شمس از ايشان خواستند به مطالعه حقوق بپردازند.
آقاي مزروعي هم ساعت 13:50 پا به نشست دفاع از آزادي مطبوعات گذاشت.
اولين كانديداي رياست جمهوري كه پشت تريبون قرار گرفت آقاي اعلمي بود كه خود نماينده مجلس هفتم نيز مي باشد. وي كه قلم زدن در روزنامه سلام را در سوابق كاري خود دارد از موضع گيري خويش در مجلس ششم در مورد تغيير قانون مطبوعات سخن گفت و همچنين در پاسخ به سئوال در مورد عكس العملش نسبت به اخراج خانم علي نژاد گفت: من صراحتا از ايشان دلجويي كرده و پس از آن نيز با آقاي حداد عادل در اين مورد صحبت كردم كه ايشان با قول نيم بندي كه به اينجانب دادند تصميم گيري را به بعد از صحبت با كارپرداز مجلس موكول كرد.
دومين كانديداي رياست جمهوري آقاي دكتر ابراهيم يزدي، دبير كل نهضت آزادي ايران بود. وي سخنانش را با عدم احتمال انتخاب آزاد در جامعه بسته آغاز كرد و نمونه برجسته سخن خود را اخراج خانم علي نژاد خواند. وي اخراج خبرنگار را در درجه دوم اهميت قرار داد زيرا به عقيده وي بهانه اخراج مهمتر است. ايشان همچنين به خودسانسوري مطبوعات اشاره كرد كه و عنوان كرد كه با اين شرايط نبايد از مردم انتظار داشت كه قضاوت درستي از حاكمان داشته باشند. و در نتيجه آنان نخواهند توانست انتخاب درستي داشته باشند.
دكتر يزدي خواسته هايش را پيش از اعلام كانديداتوري خود چنين عنوان كرد:
1-آزادي مطبوعات و روزنامه نگاران سياسي .
2-عدم نظارت استصوابي شوراي نگهبان. زيرا به اعتقاد وي خود شوراي نگهبان مرتكب تخلفات قانوني شده و صلاحيت نظارت ندارد.
3-پايان دادن به فعاليت فراقانوني نهادهاي مختلف از جمله نهادهاي رهبري.
دبير كل نهضت آزادي ايران با وارث خواندن ايران از سيستم هاي استبدادي و استعماري با كسب مجوز براي چاپ و نشر مطبوعات و كتاب مخالف است و از رسيدن زمان پايان دادن به اين بدعت ها خبر مي دهد. و مثال ايشان در اين مورد اين بود كه اگر وزيري خلافي انجام دهد، وزارتخانه تعطيل نمي شود بلكه وزير خطاكار مواخذه مي شود. پس چرا در مورد روزنامه نگاران به تعطيلي روزنامه مي انجامد؟ وي همچنين از كساني كه به نام حكومت ديني حكومت مي كنند، خواست كه جمهوري و حكومت و قلم آنان نيز در خور سوگند الهي باشد. وي درزمينه سئوال مهم ديگري در مورد رهبري اظهار داشت: رهبر با بقيه مردم يكسان است و حق ويژه و برتري ندارد .همچنين ايشان اعلام مخالفتشان را با حكم حكومتي صراحتا ابراز داشته خواستار پاسخگويي ايشان در سال پاسخگويي شدند.
دبير كل نهضت آزادي ايران همچنين در پاسخ به سئوالي ديگر در مورد چگونگي پيش برد ايران با جمهوري اسلامي گفت: تغيير در ساختارحقيقي است نه حقوقي همچنين بدون ارتباط ديالكتيكي با مردم نمي توان هيچ راهي به پيش برد.
وي با بيان اين مطلب كه درزمان دكتر مصدق و مهندس بازرگان روزنامه اي توقيف نشده و روزنامه نگاري زنداني نشده اعلام كرد كه راه وي راه آنان است.
آقاي محمد رضا خاتمي به عنوان نماينده دكتر معين آخرين سخنران بود.
وي همچنين از عملكرد مجلس ششم به عنوان كارنامه و باورها و عملكردشان ياد كرد و خبر از نوشته شدن پيش نويس اصلاح قانون مطبوعات توسط روزنامه نگاران را داد.وي اضافه كرد شايد ما نتوانيم امنيت رواني و جاني روزنامه نگاران و خبرنگاران را تعيين كنيم ولي امنيت شغلي آنها را حفظ خواهيم كرد.
وي در پاسخ به سئوال مشترك اختيارات رهبري با احتياط، اعلام پذيرش كار در چنين چارچوبي را عنوان كرد. اما وي نيز حكم حكومتي را قبول نداشته و جايگاهي براي آن د ر قانون اساسي نمي يابد و آنرا محدود به صلاح انديشي مجلس و دولت مي داند نه يك شخص.
در حاشيه
مصاحبه نكردن آقاي مزروعي با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان و سماجت بيش از اندازه خبرنگار.
آقاي مهرعليزاده هم تشريف داشتن ولي بي فروغ.
حضور نيروهاي انتظامي در محدوده انجمن و سئوال خانم علي نژاد از آنها.
داشتم در لنز دوربين رو مي بستم كه متوجه حضور آنها شدم و مسيح كه در حال سوار شدن به ماشينش بود پرسيد: حق دارم به عنوان خبرنگار علت حضورشون در اينجا را بپرسم ؟ من هم گفتم حتما و او رفت و وقتي برگشت گفت كه اومدن دزد بگيرن. ولي مسيح به آنها گفته بود كه "من دزد نيستم."
با چشم ها زحيرت اين صبح نا بجاي
خشكيده بر دريچه خورشيد چار طاق
با تارك سپيده اين روز پا به زاي،
دستان بسته ام را
آزاد كردم از
زنجيرهاي خواب.
فرياد بر كشيدم:
"-اينك چراغ معجزه مردم!
تشخيص نيم شب را از فجر
در چشم هاي كوردلي تان
سوئي به جاي اگر
مانده است آنقدر،
تا از
كيسه تان نرفته
تماشا كنيد خوب
در آسمان شب
پرواز آفتاب را!"
با گوشهاي ناشنوايتان اين طرفه بشنوييد:
در نيم پرده شب آوازآفتاب را
"ديدييم!
(گفتند خلق نيمي)
پرواز روشنش را .آري !"
نيمي
به شادي از دل فرياد بر كشيدند:
با گوش جان شنيديم آواز روشنش را!
باري
من با دهان حيرت گفتم:
"اي ياوه
ياوه
ياوه،
خلايق!
مستيد و منگ ؟
يا به تظاهر تزوير مي كنيد؟
از شب هنوز مانده دو دانگي
ور تائبيد و پاك و مسلمان، نماز را از چاوشان نيامده بانگي"
هر گاو گند چاله دهاني آتشفشان روشن خشمي شد:
اين گول بين كه روشني آفتاب را از ما دليل مي طلبد"
توفان خنده ها...
"خورشيد را گذاشته ، مي خواهد
با اتكا به ساعت شماطه دار خويش
بيچاره خلق را متقاعد كند
كه شب
از نيمه نيز بر نگذشته است."
توفان خنده ها...
من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چيزي نظير آتش در جانم پيچيد.
سرتاسر وجود مرا
گويي چيزي به هم فشرد
تا قطره اي به تفتگي خورشيد جوشيد از دو چشمم.
از تلخي تمامي درياها
در اشك ناتواني خود ساغري زدم
آنان به آفتاب شيفته بودند
زيرا كه آفتاب تنهاترين حقيقتشان بود
احساس واقعيت شان بود.
با نور و گرميش مفهوم بي رياي رفاقت بود
با تابناكيش مفهوم بي فريب صداقت بود
(اي كاش مي توانستند از آفتاب ياد بگيرند كه بي دريغ باشند در دردها و شادي هاشان
حتي با نان خشكشان
و كاردهايشان را جز از براي قسمت كردن بيرون نياورند.)
افسوس!
آفتاب مفهوم بي دريغ عدالت بود و آنان به عدل شيفته بودند
و اكنون با آفتاب گونه ئي آنان را اينگونه دل فريفته بودند!
اي كاش مي توانستم خون رگان خود را من
قطره
قطره
قطره
بگريم تا باورم كنند.
اي كاش مي توانستم
_يك لحظه مي توانستم اي كاش_
بر شانه هاي خود بنشانم
اين خلق بي شمار را
گرد حباب خاك بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست
و باورم كنند
اي كاش مي توانستم!
مطلب بالا داستانی واقعی است .همین نزدیکی های خودمونه اتفاق افتاده .حتما بخونید و با یه نمونه دیگه از جرم های سیاسی آشنا بشید!
با تشکر از
طي تماسي كه بنده با انجمن صنفي روزنامه نگاران داشتم، علت اين تغيير، اشتباه خبرگذاري عنوان شد.
از مرگ...
هرگز از مرگ نهراسيده ام....
اگرچه دستانش از ابتذال، شكننده تر بود
هراس من – باري- همه از مردن در سرزميني است
كه مزد گوركن
از آزادي آدمي
افزون تر باشد.
جستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
با رويي پي افكندن...
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم.
استاد احمد شاملو
عضو انجمن دفاع از آزادي مطبوعات(عیسی سحر خیز) اعلام كرد: روزنامهنگاران و فعالان سياسي د وشنبه آينده در حمايت از "مسيح علينژاد" خبرنگار اخراجشده ايلنا از مجلس شوراي اسلامي در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران تجمع ميكنند.
از همه دوستان و هم کلاسی های خوبم خواهش می کنم در این تجمع كه دوشنبه آينده، 27 فروردين ماه از ساعت 13 تا 16 به دعوت انجمن دفاع از آزادي مطبوعات، در محل انجمن صنفي روزنامهنگاران برگزار می شود شرکت کنند.
اینهم آدرس انجمن:بلواز کشاورز .خیابان شهید کبکانیان .کوجه هفتم .پلاک ۷۸
اینجا هم می تونید جزئیات این دعوت رو بخونید:
http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=185345&code1=1

مسيح علي نژاد خبرنگار فعال همبستگي را مجلس عادل از ورود به مجلس منع كرد. گناه وي تنها اطلاع از پاداش ميليوني بود كه كه به جيب نمايندگاني ريخته شده بود.و داستان به همين جا ختم نمي شود بلكه وي را به دزدي ، رفتار ناشايست و به دور از اخلاق خبرنگاري نيز متهم مي كنند . جالب اينجاست كه خود ولي الله شجاع پوريان شخصا خبر از در اختيار قرار دادن فيش حقوقي خود به خانم علي نژاد مي دهد .
به راستي چيست علت اين همه ترس و واهمه نمايندگان مردمي!!!!!!!!!....... كه تنها به انتخاب مردم ؟!!!!!!!گرد هم آمده اند تا حلال مشكلات آنها باشند؟
تنها علت اينهمه ترس و نگراني آنان را چنين مي توان عنوان كرد كه تكذيب و انكار خبر ميزان عيدي از طرف آنان غير ممكن است .
ماشاء الله شمس الواعضين سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات هم خواستار عذر خواهي رئيس مجلس از خانم علي نژاد شده و تصريح مي كند كه عمر چنين رفتارهاي ناشايستي در حيطه روزنامه نگاري بسيار كوتاه است به شرطي كه روزنامه نگاران همچون قبل پايدار و وفادار به شرافت حرفه ايشان باشند.
خانم شيرين عبادي هم اعلام كرده كه جهت دفاع از آزادي بيان وكالت خانم علي نژاد را مي پذيرد و به رئيس مجلس نيز پيشنهاد مي كند كه براي رفع هر گونه سوء تفاهم ، ميزان دريافتي حقوق و مزاياي نقدي و غير نقدي نمايندگان در يك سال گذشته را به صراحت در قالب اطلاعيه اي بيان كنند .
بنده خود شاهد رفتار ناشايست ماموران به اصطلاح امنيتي درهاي مجلس بوده ام كه چه طور با غيظ و تكبر به يك دانشجوي خبرنگاري نگريسته اند . در حاليكه تنها درخواست هماهنگ شده اينجانب گذر از حراست و رسيدن به پارلماني بوده كه تصميم گيري مي كند ؟!!!!!!!!!!
چيزي كه من از حراست مجلس ديدم رو مي تونيد در آدرس اولين وبلاگ من بخونيد:

|
ما خواهان لغو حكم اعدام كبری رحمانپور هستيم!
كبري رحمانپور دختر ١٩ سالهاي بود كه بعلت فقرخانوادگي مجبور به ازدواج با مردي ٦٤ ساله ميگردد. وي كه درمنزل دائما" مورد آزار و اذيت بوده است در نزاعي ناخواسته و در دفاع از خود مادر همسرش را كه زني ٩٠ ساله بوده است به قتل ميرساند.
پيرو اقدامات سازمان عفو بينالملل ، ما نيز از شما هموطنان گرامي ميخواهيم به طرق ممكن مانع از اجراي اين حكم شويد |
شما هم اگه مایل بودید به آدرس زیر رجوع کنید و با امضاء خود به حکم کبری رحمانپور اعتراض کنید.
http://www.womeniniran.org/archives/FSR/000082.php
بالاخره تعطيلات هم تمام شد . تعطيلاتي كه هميشه منجر به تعطيل شدن ايران مي انجامد. تازه حالا هم كه تمام شده به هر كلاس درس و دانشكده اي كه سر مي زني انگار كه هنوز از تمام شدن تعطيلات ناراحتند و تازه با بي ميلي خميازه مي كشند و شروع كلاسها رو به بعد موكول مي كنند . بعدي كه گاهي يك هفته است گاهي هم به بعدتر تبديل مي شه.
در مورد مطلب گنجي لازمه كه توضيحي رو خدمت دوستان عرض كنم و اون اينه كه حمايت از انسان بيماري كه در بند و نيازمند حمايت من و شماست به معني رد يا تاييد انديشه هاي او نيست . ناگفته نمونه كه گنجي مردي است كه در تاريخ ايران باقي خواهد ماند . چه من و شما بخواهيم چه نخواهيم. و البته نبايد فراموش كنيم كه راهي كه او و ديگر همفكرانش در آن گام گذاشته اند سياست نام دارد و سياست عرصه رويارويي منافع و خواست طبقات و اقشار و گروههاي گوناگون است، عرصه اي كه به هيچ عنوان نمي توان آنرا معادل يك دستگاه دانست .در اين محافل وبلاگي به سختي بتوان به شخصيت انساني صحه گذاشت يا او را رد كرد و به عقيده من چيزي كه باقي خواهد ماند فكر و انديشه وي است( كه همان برنامه هاي معطوف به دموكراسي است) نه اسم گنجي و شايد نسل هاي بعد از ما مجال بررسي بيشتر بيابند ولي چيزي كه پايدار است تشخيص تاريخ است.
بهتر است به جاي رد يا تاييد شخصيتي به لايه هاي زيرين فكرش رجوع كنيم . علت انجام كارهايش (غلط يا درست) را بررسي كنيم. شايد به اين وسيله نسل هاي بعد از ما هم بتوانند به درستي فكر كنند و تصميم بگيرند.
با اميد به سربلندي ايران
مسافر بانگ بر داشت
كسي نيست؟....
صدا در دره ها پيچيد
صدا در كوه ها پيچيد
صدا برگشت
صدا در خنده هاي باد پرپر گشت
مسافر گفت :
خاموشي
مسافر گفت:
خاموشي......
فراموشي......
و در ژرفاب هاي لايزال شب، شناور گشت
زنده ياد
سعيد سلطانپور

به دنبال بی توجهی ها نسبت به اعتراض انجمن صنفی روزنامه نگاران در مورد وضعیت سلامتی اکبر گنجی در زندان بدینوسیله وبلاگ نویسان اعتراض خود را اعلام می دارند.
با قرار دادن لوگوی بالا در وبلاگ اعتراض خود رانشان دهید.
با تشکر از وبلاگ روح بلاگر که در این کار پیش قدم شد.