تبليغاتX
روزنگار
 
 

 

گنجی را دریابید . او را تنها نگذارید . برایش دعا کنید . از وقتی عکس های او را

 

 دیدم، نتوانستم چشمهایم را بر هم گذارم ... و ....

 

اینها تنها گوشه ای از همه دست نوشته های دوستان وبلاگ نویس و گاها روزنامه

 

 نگار است که در این چند روز در هر گوشه ای به چشم می خورد.دوستان به ظاهر

 

 اصلاح طلبی که تا چندی پیش از هر ترفندی در جهت ابقای ظاهرا اصلاحات

 

گریبان چاک می دادند و  در نهایت نیز به بازگشت عالیجناب راضی شدند. ولی حتی

 

او هم نیامد و کر بودن گوش های مخاطبان به ظاهر اصلاحات را به اثبات رساند.

 

دوستان گرامی اگر فراموش کرده اید بگذارید به یادتان بیاورم همین چندی پیش

 

را که در جشن و پایکوبی ای که رژیم خود خواسته آن را به اسم پیروزی تیم ملی

 

فوتبال و صعودش به جام جهانی بر شما تحمیل کرد ، دختران و پسران و یا شاید

 

هم تو دوست به ظاهر اصلاح طلبی که برای گنجی و امثال او شب و روزت را به

 

تلخی می گذرانی ، چنان به رقص و پایکوبی در ستادهای انتخاباتی کاندیدای به

 

ظاهر اصلاح طلبشان پرداختند که گویی همه مشکلات  ما به دست ناجی به ظاهر

 

اصلاحات حل می شود.

 

از کدام اصلاحات دم می زنید ؟ از کدام گنجی می گویید؟

 

نمی دانم خانم دکتر کولایی که روزی تصورش بر این بود که با ظهور دکتر معین ،

 

سرمایه ایرانیان خارج از کشور به ایران باز گردانده خواهد شد و بخش خصوصی

 

فعال خواهد شد و صدها حرف بی منطق و دلیل دیگرش،  اینک به کدامین گوشه

 

خزیده و در تاریکی کدامین پنجره  دندان می ساید ؟

 

راستی او چرا از گنجی صحبت نمی کند . او چرا فریاد بر نمی آورد که به دادش

 

برسید . راستی او در تجمع چهارشنبه حضور داشت ؟مگر هم او نبود که با ناجی

 

اصلاحات به دیدارش رفت و ....؟

 

دوست به ظاهر اصلاح طلب و مدافع حقوق بشر من !

 

دوست دانشجوی من !

 

نمی دانم آیا خبر از کودک گریان و رنجور همسایه ات داری ؟ کودکی که ناتوان از

 

به صبح رساندن شب است  و مادرش در تنهایی اشک می ریزد و ذره ذره در

 

چشمان کودکش آب می شود و پدری که خود را از چشمان عاشق کودکش می دزد

 

. مبادا که او چیزی بخواهد و او ناتوان در بر آوردن حتی یک نیاز !

 

 

نمی دانم آیا خبر از کارگری داری که حتی پول خرید نان خانواده اش را هم ندارد .

 

از فقر و بیماری  و ناتوانی خبر داری ؟ از کمبودها . از دلتنگی ها ؟

 

نمی دانم اگر از فروشنده دوره گردی در مورد گنجی سئوال کنی چه جوابی به تو

 

خواهد داد . ولی بدان مشکل من و تو و ما گنجی نیست . مشکل ما چندین دانشجو

 

نیست که از سر شکم سیری و بیکاری دور هم جمع شوند و باتوم می خورند (که

 

اگر چنین هم کنند آب به آسیاب رژیم ریخته اند و خنده و شادی را برایشان به

 

ارمغان آورده اند )مشکل ما فقر است . مشکل ما فساد است .مشکل ما ناتونی

 

است .

 

آیا دانشجویان ما هم آنها نبودند که به فکر چاره کارتن خوابی افتادند ؟ آیا هم آنها

 

 نبودند که کارتن خوابی را برازنده ایرانی نمی دیدند ؟برایشان تحصن کردند ،

 

تجمع کردند؟!راستی چرا هیچکدام از آنها از گنجی سخنی بر لب نیاورد؟مطلبی

 

ننوشت؟

 

راستی از شمس الواعضین چه خبر؟ او که می گفت اصلاحات که آمد ، مافیای

 

قدرت از دولت و مجلس رخت بر بست ؟این افکار پریشان کیست که چنین همه را

 

به بازی گرفته ؟

 

ای کاش اینقدر به راحتی در مسیر رود قرار نمی گرفتید تا دوستان و دشمنان را به

 

خنده بیاندازید . ای کاش ...

 

نمی دانم چرا اگر کسی سخنی به مخالفت با به ظاهر اصلاح طلبی شما بر لب آورد و

 

گوشه ای  نوشت ، او را کیهان نشین می خوانید و یا ...

 

ای کاش هنوز چشمان تیز بینی بودند که راه را از بیراه تشخیص می دادند و

 

اینقدر به سادگی در مسیر خواسته شده دیگران گام نمی گذاشتند .

 

ای کاش ...

 

 

 

 

 

او را دریاب

 

 

اینهمه درد

 

اینهمه رنج

 

اینهمه سیاهی

 

چشمان بسته ات را باز کن تا ببینی که غم نان با او چه می کند

 

به چشمانش نگاه کن که مفهوم درد را دریابی

 

به لبخند تلخش نگاه کن تا سنگینی بار شانه هایش را دریابی

 

نگاه کن چه عاجزانه از تو طلب می کند

 

نیازش را

 

درمانش را

 

و عشقش را

 

آیا تو شایسته نگاهش هستی ؟

 

آیا او را درک خواهی کرد ؟

 

آیا از او اسمش را خواهی پرسید ؟

 

آیا از او چیزی می نویسی ؟

 

آیا از او چیزی می گویی؟

 

آیا از او چیزی به ذهن می سپاری ؟

 

آیا شب هنگام فارغ از خودت

 

به او می اندیشی ؟

 

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 11:1  توسط س  | 

 

 

شب را دریافته ام

 

هم او را و هم سکوتش را .

 

 

دیگر سکوتش آزارم نمی دهد

 

با من سخن می گوید

 

همه آنچه طردم می کردند.

 

آواز کبوتران سفید و رقصشان

 

را می بلعم

 

هضم می کنم

 

و من نیز با آنها سخن می گویم

 

سکوتم را با آنان قسمت می کنم

 

کبوتران سفیدی که می آزردمشان

 

هم آنان که آزارم می دادند

 

هم آنان که نیستی ام را می خواستند

 

هستی و وهم را برایم به ارمغان آوردند

 

پیام آورم شده اند

 

با همه بی زبانیشان

 

شاید هم بی حسی اشان

 

ولی نه او مرا حس می کند

 

درکم می کند

 

می بخشد

 

و می پذیردم

 

من نیز او را ...

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه 25 تیر1384ساعت 17:7  توسط س  | 

این روزها شاهد امضای بیانیه‌ها، طومارها و حمایت های وسیع بین‌المللی جهت آزادی اکبر گنجی هستیم. دولت آمریکا و اتحادیه اروپا در بالاترین سطح خواهان آزادی اکبر گنجی شده‌اند. من عمیقاً با گنجی، همسر و فرزندان دردکشیده و همچنین دیگر اعضای خانواده‌اش احساس همدردی می‌کنم و هیچکس مخالفتی هم با این تلاش‌های بین‌المللی نداشته و ندارد . امروزه همه از بیماری آسم گنجی سخن می‌گویند و یک گزارش ۲۰۰۰ هزار صفحه‌ای پزشکی از وضعیت او ...

اما برخی از دوستان (اکنون اصلاح طلب) اکبر گنجی که او هیچ مرزبندی با آن‌ها ندارد، در پانزدهم مرداد سال  ۶۷ ساعت ۳ بعداز ظهر ناصر منصوری را که فلج قطع نخاعی بود روی برانکارد به قتل‌گاه برده و به دار کشیدند.  

ساعت حوالی ۵ بعد از ظهر  همان روز محسن محمدباقر را که به طور مادرزادی از دو پا فلج بود به دار کشیدند. به فیلم غریبه و مه بیضایی که او بازیگر آن است، نگاه کنید. 

در همان ساعت و در همان سری، غلامرضا مشهدی ابراهیم که از بیماری پیشرفته قلب رنج می‌برد و تنها پسر مادرش بود را به دار کشیدند   

در بعد از ظهر شنبه ۲۲ مرداد ۶۷ کاوه نصاری که دچار فراموشی بود و گذشته خود را به یاد نمی‌آورد و یک پایش نیز در اثر بیماری سیاتیک فلج شده بود، پس از یک حمله صرع شدید در حالی که مانند تکه گوشتی بود، قلمدوش ظفر جعفری افشار، یکی از هم‌بندانمان به قتل‌گاه رفت و ... من شاهد زنده همه این جنایاتم .  

در همین روز ها سید مرتضی میرمحمدی که هر دوپایش را (به عنوان قصاص پایی که از یک پاسدار به هنگام دستگیری شکسته بود) در بازجویی با چکش شکسته بودند، به دار کشیدند. 

در همین ایام مادر صونا در بند اوین، شاهد رفتن دو دخترش سهیلا و مهری به قتل‌گاه بود و او را فریاد رسی نبود.   

 دوستان اکبر گنجی (باند نبوی – آرمین) بخصوص سعید حجاریان و... که او را «پهلوان اکبر» می‌نامد در برنامه ریزی این جنایت شرکت داشتند. عباس عبدی نیز مشاور دادستان کل کشور بود. از جنایات سال‌های اول دهه ۶۰ که توسط آن‌ها برنامه ریزی و اجرا می‌شد، چه بگویم؟  

از گنجی به عنوان واسلاو هاول ایران نام برده می‌شود. ترجمه‌ی آن این است که در ذهن عده‌ای وی چه بسا برای رهبری اپوزیسیون و ... آماده می‌شود.  

فراموش نکنیم که اکبر گنجی در کشوری که آیت‌الله منتظری ۱۷ سال پیش به محکومیت قتل‌عام زندانیان سیاسی پرداخت، هنوز اشاره‌ای به این جنایت بزرگ علیه بشریت نکرده است.   

فراموش نکنیم او در حالی کلمه‌ای در محکومیت این جنایت بزرگ علیه بشریت بر زبان نرانده که دکتر محمد ملکی علیرغم پیری، ضعف جسمی و نداشتن پشتوانه بخشی از حاکمیت، به روشن ترین وجه خواستار مجازات عاملان قتل‌عام ۶۷، این جنایت بزرگ شده است. سعدی چه موشکافی دقیقی کرده بود : 

گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد 

به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم  

اکبر گنجی که با دو وزارتخانه ارشاد و فرهنگ اسلامی و وزارت خارجه(۲) و همچنین عقیدتی – سیاسی سپاه پاسداران در سیاه ترین سال‌های جمهوری اسلامی همکاری داشته، امروزه نه‌ تنها از مردم شریف میهنش طلب عفو و بخشش نمی‌کند که در مرخصی چند روزه‌ای که آمده بود از قاطعیت «امام خمینی» سخن به میان آورده و آن را به رخ دیگران می‌کشد.  

من اما این قاطعیت را در قتل‌عام سال ۶۷ و همچنین کشتارهای دست‌جمعی سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ و سرکوب هموطنانمان در کردستان و گنبد و ... دیده بودم. گنجی نگفته‌است که قاطعیت امام را در کجا دیده است ؟  

 به هنگام مرخصی‌ اخیرش او بار دیگر در حلقه‌ کسانی قرار گرفت که دست در خون بهترین فرزندان این میهن دارند، آیا این تنها یک اتهام است ؟  

او که حتا به شهادت خانم مهرانگیز کار در زندان و بازجویی ابا داشت  او را با دیگر دستگیر شدگان کنفرانس برلین از یک قماش بدانند، امروز از حمایت تام و کمال بخش وسیعی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی برخوردار است.  

باز هم تأکید می‌کنم اشتباه نشود من خواهان آزادی او و همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در بند جمهوری اسلامی هستم . اما به خود حق می دهم که تا گنجی صف خود را از صف جنایتکاران رژیم جدا نکرده و در مقابل شقاوت آن‌ها موضع‌گیری نکرده، وی را هرگز با امثال علی رضا شریعت‌پناه مقایسه نکنم و حق دارم به جای «زندانی سیاسی» از او و همچنین عبدی، آغاجری، باقی، نبوی، قوچانی، شمس‌الواعظین، قاضیان و ... به عنوان قربانیان درگیری‌های داخلی رژیم نام ببرم‌، قربانیانی که البته ابتدایی‌ترین حقوق انسانی ‌شان نقض گشته است و باید از آنان حمایت شود.   

نمی‌خواهم در اینجا از «مانیفست جمهوری خواهی» اکبر گنجی صحبت کنم که با وجود اینکه پته استبداد را روی آب ریخته، در  نهايت سر از جامعه باز  «کارل پوپر »، تطهير انقلابات مخملی و نقشه‌های بانک جهانی، صندوق بين المللی پول، سازمان تجارت جهانی و راه حل های سرمايه داری پسند، در می آورد. از این مسئله هم می گذریم که او با غلطيدن به ورطه نئوليبراليسم، از مردم و آزادی به معنی واقعی کلمه، دور می شود ... آنچه اهمیت دارد اینست که او به امثال خامنه ای و نظام سلطانی پیله کرده، مورد ستم واقع شده و شایسته همدردی است اما (با تمام این اوصاف) نباید به حرمت نهفته در کلمات بی‌اعتنا بود. 

متأسفانه جو مغشوش کنونی کار را به جایی رسانده است که مادران شهدا نیز اعلامیه داده و او را فرزند خویش معرفی می‌کنند غافل از آن که وی همچنان قاطعیت باعث و بانی قتل عام سال ۶۷ را می ستاید! همان به اصطلاح امامی که با فتوای ضد انسانی خویش حتا از جسم رنجور دهها و صدها زندانی مبارز و آزادیخواه، مذهبی و غیرمذهبی هم نگذشتند ...   

به این ترتیب وقتی که دفاع از زندانیان سیاسی تنها چند نفر را در بر گرفته و علیرغم آگاهی از وضعیت دیگرانی که در شرایط بسیار وخامت‌بار تری به سر می‌برند، تنها نام یکی دو نفر برجسته می‌شود، به من حق دهید که حتا به انگیزه و هدف افراد و نیروهایی که به حمایت و پشتیبانی از آزادی اکبر گنجی برخاسته‌اند نیز به دیده شک بنگرم. و به من حق دهید اگر نتوانم به خلوص نیت‌شان در دفاع از حقوق بشر و زندانی سیاسی اعتماد کنم و نتوانم به خود بقبولانم که این همه تلاش صرفاً به خاطر ارزش گذاشتن و نفس دفاع از حقوق بشر است.  

همین اخلاق و رفتار تبعیض‌گرایانه موجب می‌شود که در فرهنگ مردم  سیاست بی پدر و مادر تلقی شده و با نوعی از بی‌اخلاقی یکی انگاشته شود.

 

ادامه در دیدگاه

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 15:8  توسط س  | 

 

 

من فریاد خواهم کرد

 

همه آنچه که در وجودم نهفته اند

 

من پرواز را فریاد خواهم زد

 

من رهایی را فریاد خواهم زد

 

من آزادی را فریاد خواهم زد

 

من توانایی ام را فریاد می زنم

 

من بغض فرو خورده ام را فریاد می زنم.

 

مشت محکمم را فریاد می کنم  و

 

بر دیوار جهل و یاس می زنم

 

من فریاد خواهم کرد

 

همه آنچه در من نهفته است

 

من خودم را فریاد خواهم زد !

 

  نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 20:58  توسط س  | 

 

آنچه در پی می آید آرشیوی است از نظرات گاه و بیگاه آقای  امیر(www.amir25al.blogfa.com) که به نظر نگارنده مهمترین عامل ایجاد تشنج و آشوب در اینجا می باشد . من به عنوان نویسنده این وبلاگ از ابتدای نوشتنم سعی کردم با چشمانی بسته بر روی همه واقعیتهایی که دراینجا می گذرد تنها به نوشتن آنچه دوست می دارم بپردازم و تا اکنون به جز این نکرده ام ولی با گذشت زمان متوجه بی حرمتی ها ، توهین ها و زیر پا گذاشتن های اصول اولیه آزادی اندیشه و بیان از طرف ایشان شده ام که سکوت را بیش از این جایز ندیدم . مهمترین و آخرین اقدام ایشان در جهت سلب آزادی دیگران و از جمله بنده ، آوردن نظرات دیگران بدون کسب اجازه در وبلاگ خودشان می باشد آنهم در جهت استمداداز بقیه خوانندگان وبلاگش  برای به کرسی نشاندن افکار مشکوک و نخ نما شده اش .

در زیر هر نطر از ایشان در وبلاگ بنده جهت توضیح برای ایشان و دیگران می نویسم آنچه تا کنون باید می نوشتم و به احترام !  از این کار سر باز زده ام .

 

 

 

 

چهارشنبه سي و يکم فروردين 1384


عکس های تجمع انجمن صنفی2

نویسنده: علی

چهارشنبه 31 فروردين1384 ساعت: 17:0

س سلام
یادم رفت
ما یک عکس بیشتر ندیدیم .اشکال از ماست یا اشتباه از شما ؟ شایدم هر دو.

 

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: امير

پنجشنبه 1 ارديبهشت1384 ساعت: 0:7

کور بشه هر کی نمی تونه ببینه .(مدل گروه فشار جواب دادم !!)

 

وب سایت    پست الکترونیک

 

نمی دانم آیا ایشان این را حق مسلم خود می دانند که به جای بنده پاسخگوی نظرات دیگران باشند ؟یا شاید هم این حق طبیعی هر صاحب فکری! است که  در هر وبلاگی که اراده می کند با هر ادبیاتی بنویسد که اگر چنین باشد من از وجود چنین حقی بی اطلاعم.

 

 

يکشنبه بيست و هشتم فروردين 1384


اومدیم دزد بگیریم!

 

اومدیم دزد بگیریم!

 

 

نویسنده: علي

يکشنبه 28 فروردين1384 ساعت: 22:23

آفرين 100 آفرين 1300 آفرين فرشته روي زمين!!!!!

 

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: امير

سه شنبه 30 فروردين1384 ساعت: 22:40

علی بی مزه !!!!
خانم عکس ها چی شد؟

 

وب سایت    پست الکترونیک

 

باز هم می خواهم بدانم چه ارتباطی است بین نظر شما و آقای علی ؟لزوم پاسخگو بودن شما به ایشان چیست؟آیا شما خود را وکیل بنده می دانید که به همه از طرف من پاسخگو باشید ؟

 

 

 

دوشنبه بيست و سوم خرداد 1384


زندگی

 

Top of Form

زندگی

 

 

نویسنده: mohammad

دوشنبه 23 خرداد1384 ساعت: 22:33

bazam salam
afrain goftam ke agar omid basheh ham chiz dorost mishe
intoori khili behtare mage na

 

وب سایت