تبليغاتX
روزنگار
 
 

 

  

لحظه های متحرکِ  متروک

 

لحظه های دراز ِ تو در تو

 

لحظه های شوم

 

...

 

هم چون ارواح ِ ظریف ِ جلبک های سبز ِ کنار ِ رود،

 

قدم می زنند

 

 و هرگز

 

زنده گی و هستی بخشیدن را نمی یابند.

 

آنها نمی بینند، نمی بییند

 

آنها دریایی از رود را هم نمی بینند.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 22:43  توسط س  | 

 

  

تنفس ِ هوای ِ مسموم، سینه ام را به درد می آورد.

 

زهرخنده های ِ دوستان ِ ناپاکم، دلم را به آشوب می کشد.

 

در ِ مه گرفته، شکوه هایم را می شنود و

 

خود را به چرک نویس ِ روحم بدل می کند.

 

نقطه های سرگیجه آور ِ رقصنده، به هر سوی می دودند و

 

تهوعی پست به سویم پرتاب می کنند.

 

حقارت ِ وجودشان را از روح ِ خسته ام پس می گیرم و

 

آن را بر چهره ی زیبای ِ صداقت تف می کنم.

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 13:5  توسط س  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

من عضو پن‌لاگ هستم