تبليغاتX
روزنگار - عشق
 
 

 

 

 

هجوم ِ دلهره هایم رو به سوی  آرامش فریاد می کشند  

 

و پیوسته نام  ِ او را در خود حل می کنند

 

حتی نام ِ آزرده و پریشان اش را !

 

در زیر ِ نور ِ خورشید ِ رعد آسا

 

خستگی ِ پاهایم ، روح ام را به سویش پرواز می دهد

 

حس ِ رهایی ، پرواز ِ ذهن را برای من به ارمغان می آورد

 

و حتی در خلوت ِ تنهایی ام

 

وسوسه ی لحظه ای حضور ، رهایم نمی کند

 

روح ِ افسار گسیخته ام رو به سویش می رود

 

و تنهایی ِ جسم خسته ام را به باد می سپارد

 

آخرین قطره ی امید در دلم خودش را باز می یابد

 

و روح ِ گسیخته ام را سرزنش می کند .

 

روح ام به آشیانه اش باز می گردد

 

و این بار هر دو با هم رو به سویش پرواز ِ عشق آغاز می کنند

 

می یابم اش

 

همچنان پر امید ، همچنان ژرف و تمام نشدنی

 

چشمان ِ خسته اش ، لبخند ِ درون اش را پنهان نمی کنند.

 

 

خنکای ِ غروب ِ مست ِ پاییز

 

حضور ِ بی هجوم ِ کلاغ های ِ زندگی

 

کنج ِصخره های بر چمن نشسته

 

و درختان ِ بید ِ سایه گستر

 

 

در حضوری بی ریا

 

طپش های مداوم ِ قلب ام، تنها دست های گرم اش را فریاد می کنند

 

و زمزمه کنان از مستی ِ بوسه هایش در گوشم می خوانند

 

در سکوتی پاییزی ، پرواز ِ عشق را با او خاطره می کنم

 

و دستان ِ معجزه گرش را می بلعم

 

ماه ِ ابرآلود ِ مست مرا  می نگرد

 

که چگونه هیجان درون ام به همسایگی اش می رسد

 

و چه مغرور به من می خندد

 

نفس هایم را می شمارم و نیمی اش را در سینه

 

محبوس می کنم برای روزهایم

 

نفس هایی که به من جرات ِ من شدن می دهند

 

من بودنم را در دستانش فریاد می کنم

 

می خواهم که ماه هم بشنود

 

و پیوسته مرا با یاد ِ او، یاد کند

 

خودم را در نزدیکی ابرهای محتاط ِ حاشیه اش می یابم

 

انگار که توان ِ بر هم زدن ِ روز و شب را یا فته ام

 

خدای ِ درونم را رها می کنم ، رها

 

و به آرامشی می رسم نهفته در اعماق ِ وجودم

 

آرامشی که هیجان به دنبال دارد و

 

دیگر سکون ندارد

 

من فریاد ِ بلند ِ بودنم را با ماه

 

به اشتراک می گذارم و لبخندهای ِ غمگین ِ ماه را می بینم

 

که همچنان ، حیران مانده از غرور ِ بی جایش

 

من ، اکنون حضورم را برای تو و خودم

 

به تماشا گذاشته ام

 

من را ببین و دریاب !

 

همه  وجودم با هستی ِ درون ام

 

فریاد ِ عشق سر می دهد

 

عشقی به بلندای ِ  آسمان

 

عشقی به بزرگی ِ بودن

 

بودنی چنین پرخروش

 

من بودنم را تنها با تو سر می دهم

 

تنها با تو...

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 22:43  توسط س  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

من عضو پن‌لاگ هستم