روح ِ پر تلاطم اش را
بار ِ دیگر در میان ِ
کوه ها و کلاغ ها
رها می کند و از
شکستن ِ پیچ های جاده در هراس نمی ماند .
به آشفتگی ِ روح اش
می نگرد که همچون
ابرهای سپید
بر آبی ِ زمستانی ِ آسمان ،
سکوت را نظاره نشسته اند .
هیجان و گرمای ِ درون اش
به طاق ِ زمستانی جاده می چسبد و
در هیاهوی ِ توهم زای ِ راه ،
آرامش ِ دستی گرم ،
او را به اوج می برد و
برایش روحی آرام آرزو می کند .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|