تبليغاتX
روزنگار - باران
 
 

 

 

 

باز دانه های دلهره بر حجره های سنگی ی قلب ام می کوبند.

 

باز ازدحام ِ تشویش را به یاد ام می آورند.

 

باز صاعقه های مرگ، بر نفس هایم می بارند.

 

باز فریاد ِ چندش آور ِ هذیان های پست، تنهایم نمی گذارند.

 

باز بوته های خاک ِ باران زده، ِگل می شوند.

 

باز دیدارها بر هم سائیده می شوند.

 

باز باران می بارد.

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 16:52  توسط س  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

من عضو پن‌لاگ هستم