ظهر ِ دل گیر ِ تابستانی گرم و دراز سر می رسد و تیک تیک ِ قلب ِ ساعت هم.
باز هم روزهای ِ شناور ِ فکر. باز هم روزهای ِ سردرگمی های ِ سرگیجه آور.
ظهر ِ این روزها، هیجان و دل شوره ای عجیب، در دل به پا می کند . دل را می لرزاند.
هیجان ِ دیداری، گپی، سیگاری و گاهی هم جرعه ای .
این هیجان ِ بی خزان، نشان از چیست؟ نشان از کیست؟هیجان ِ دیداری که قدرتش با نیستی ناآشنا است.
ترس ِ ندیدن، نبودن و نرفتن هم واره در کمین است.
هنوز هم ضرب آهنگ ِ قلب شنیده می شود که چگونه ندیدن را تاب نمی آورد
و اشکش را بر دیده ی زنده گی می پاشد.

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|