پنجره اي رو به دود و نور
در پيچ و خم ِ حضور ِغريبه ها
آبي ِ ابري ِ آسمان
استحكام ِسيمان ِ فشرده
پايداري ِنه چندان سبزي
...
پنجره را كه پس بزني و
دري را كه بكوبي؛
نه به دست
كه به اوج نگاه
شايد خودت را بيابي؛
شايد.

نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 13:46  توسط س