تبليغاتX
روزنگار - روزها
 
 

 

 

(حضورت را با روزهایم گره می زنم

 

و لحظه لحظه زندگی ام را در تو می بینم )

 

 

 

 

 

 

 

روزهای کسالت بارِ  تنها

 

روزهای خسته و وامانده

 

به دنیا می آیند و از دنیا می روند

 

مثل تکه های ابر

 

ابرهای خسته ، وامانده

 

ابرهای سرگردان

 

ابرهای فراری

 

انگار در پی ات می آیند

 

انگار به دنبال هم می دوند

 

و بی نتیجه می میرند

 

روزها می آیند و می روند

 

مثل سیاهی ها ، سفیدی ها

 

مثل پلیدی ها   ، پلشتی ها

 

مثل خوبی ها و باز هم خوبی ها

 

ولی خوبی ها نمی میرند

 

در هاله ات منعکس می شوند

 

 و می مانند

 

در عمق ات ، در ریشه ات

 

پا می گیرند و نمی میرند

 

ای کاش روزها هم نمی مردند

 

ای کاش ...

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1384ساعت 22:14  توسط س  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

من عضو پن‌لاگ هستم