(حضورت را با روزهایم گره می زنم
و لحظه لحظه زندگی ام را در تو می بینم )
روزهای کسالت بارِ تنها
روزهای خسته و وامانده
به دنیا می آیند و از دنیا می روند
مثل تکه های ابر
ابرهای خسته ، وامانده
ابرهای سرگردان
ابرهای فراری
انگار در پی ات می آیند
انگار به دنبال هم می دوند
و بی نتیجه می میرند
روزها می آیند و می روند
مثل سیاهی ها ، سفیدی ها
مثل پلیدی ها ، پلشتی ها
مثل خوبی ها و باز هم خوبی ها
ولی خوبی ها نمی میرند
در هاله ات منعکس می شوند
و می مانند
در عمق ات ، در ریشه ات
پا می گیرند و نمی میرند
ای کاش روزها هم نمی مردند
ای کاش ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|